تبليغاتX
welcome to love hut

welcome to love hut

عاشقي

 

     سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 17:12  توسط amir  | 

۱- چند تا قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قرباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست و شما خواهيد مُرد . دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان تلاش كردند از گودال خارج شوند .

 

 2- اما قورباغه هاي ديگر دائماً به آنها مي گفتند كه ديگر خودشان را خسته نكنند . بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم شد و دست از تلاش برداشت و بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و از بين رفت .

 3- اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردارد اما او سعي بيشتري مي كرد كرد و توانست از گودال خارج شود.

 

 4- وقتي ازگودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟چرا دوباره تلاش كردي ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 22:27  توسط amir  | 

 

         می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق...

         بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟

         در کجای زندگیت است؟

         دلم به حال عشق می سوزد.چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟...

         مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است  ...

        رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون حس عشق می گوید : صبح بخیر....

        صدایش در صدای باد گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد.

       زمان می گذرد

      و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده،

      حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد.


     حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند.

     .

     .

     .

        ناگهان لحظه غربت می رسد

       و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده..

       به تکاپو می افتی...

       در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل،

        در... دنبال عشق می گردی.

       دیر شده خیلی دیر.

       هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی

      و حالا می بینی دیگر  فردا یی وجود ندارد.


      سالها چشمت را به رویش بسته بودی

      و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی.

      امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...

      اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 22:10  توسط amir  |